اخبار

هنرمندی معلق میان ۹ هزار سال تاریخ/ مجسمه‌هایی با بوی ایتالیا

سپهرهنر ایران به نقل از خبرگزاری ایرنا، رضا یحیایی، نقاش و مجسمه ساز ایرانی، ۲۱ مهرماه ۱۴۰۴ شمسی در سن ۷۷ سالگی در بابل از دنیا رفت. او از هنرمندان نامدار ایرانی بود که نگاه فلسفی اگزیستانسیالیستی را در آثارش به نمایش می گذاشت. دغدغه او انسان معاصر بود.

او با شناخت درست از تاریخ و فرهنگ و هنر غرب و شرق، به هنرمندی سیال و آگاه تبدیل شد که آثارش چون «تندیس شقایق» در باغ موزه شخصی فرانسیس هاینریسش در فرانسه تا مجسمه «در گنبد آسمان برج میلاد» (که روایتگر تاریخ ۹ هزار ساله فرهنگ ایران زمین است)، از شرق تا غرب مورد قبول واقع شد.

مجید ملانوروزی، هنرمند و مدیرعامل پیشین موزه هنرهای معاصر تهران، از دوستان نزدیک رضا یحیایی، در گفت وگو با خبرنگار ایرنا در مورد آثار و تفکر و زیست هنرمندانه یحیایی پرداخت که در ادامه می خوانیم.

در خصوص رضا یحیایی و مسیر هنری او، کمی توضیح بدهید؟

رضا یحیایی را از سال ۱۳۷۰ می شناسم. شاید در اوج کارهایش بود و حدود ۴۰ سال سن داشت. آغاز زیست هنری اش، از فلورانس است و بعد مسیرش را در فرانسه ادامه می دهد. همیشه بین سنت ایتالیا و فرانسه در حرکت بود، مجسمه هایش به قولی بوی ایتالیایی می داد و معمولا بیشتر آنها را در فلورانس برنز ریزی و در فرانسه هم نقاشی می کرد. چون بعد از گرفتن دیپلم از ایران رفته بود، نگاه و سنت هنری اش را مدیون غرب بود.

یحیایی هنرمندی چند بُعدی بود؟

یحیایی آدم پُر مطالعه ای بود. دکترای تاریخ هنرش را از سوربن گرفته بود و با مکاتب و مفاهیم هنری شرق و غرب آشنایی داشت. همچنین ذهن جستجوگر و شاعرانه ای داشت. شعر می سرود. با جلوه های چند هزارساله فرهنگ شرقی، الگوها و توتم ها (اجسام نمادین)، نقاشی ها و مجسمه های شوش، سومر و گیل گمش آشنا بود. همچنین آشنایی او با فرهنگ مدرن و معاصر غرب او را تبدیل به یک هنرمند معلق میان ۹ هزار سال تاریخ کرده بود.

آثار یحیایی از تنوع بالایی برخوردار بود، این تنوع خلق از کجا شکل می گرفت؟

معمولا هنرمندان یک مسیر هنری، یک خط مَشی، یک بافت و یک متریال را پی می گیرند و ادامه می دهند تا در آن صاحب امضا بشوند. و بسیاری از مخاطبان معمولا این هنرمندان را با یک سبک و سیاق می شناسند. اما رضا یحیایی هنرمندی چند وجهی است. انگار ۱۰ها انسان در درون او زیست می کردند، این را هم از شیوه کارها، متریال ها، ترکیب بندی ها و مدیاهایی که او استفاده می کرد، می توان دید. آنقدر فضای هنری اش متفاوت است که باورش سخت می شود که این ها کار یک هنرمند باشد.

او در قالب نقاشی، فلز، سفال، آینه، شیشه، برنز، آهن، نقش برجسته و بسیاری متریال دیگر اثر هنری خلق می کرد. همانند یحیایی ندیدم که بتواند با متریال مختلف کار کند، و در عین حال ساحت های فکری و فرهنگی متفاوت داشته باشد. به این خاطر شاید یک بخشی از کارهای او بدلیل متفاوت بودن آنها، هیچ وقت در ذهن ما نیاید.

در بررسی آثار این هنرمند، جهان بینی و فلسفه ذهنی یحیایی در چه دسته بندی قرار می گرفت؟

در بررسی این هنرمند و آثارش، یحیایی، هنرمندی اومانیسم و اگزیستانسیالیتی (اصالت وجود) بود. او راجع به انسان بررسی هایی داشت. نجات انسان را از خود انسان جستجو می کرد. معتقدم، آثار سارتر و نیچه در شخصیت، روحیه و فضای فرهنگی و هنری یحیایی تاثیر داشت.

چگونه این اگزیستانسیالیسم در فلسفه ذهنی یحیایی نمود پیدا کرده بود؟

ژان پل سارتر، از برجسته ترین فیلسوفان اگزیستانسیالیسم قرن ۲۰ میلادی بود که نگاه ویژه ای به اومانیسم یا انسان گرایی داشت. یحیایی نیز از این تفکر تاثیر گرفته بود. رضا همیشه خودش را یک اومانیسم اگزیستانسیالمی می دانست که به انسان توجه دارد. اومانیسم سنتی دوره رنسانس، به شکوه و کرامت ازلی انسان تاکید داشت، اما در اومانیسم متاخر سارتر می گفت، کرامت انسان نه از پیش داده شده و نه ذاتی است، بلکه باید خود انسان، با عمل اش و آثارش آن را بیافریند. بنابراین رضا همیشه به اثر توجه داشت. ارزش انسان را به «شدن» می دانست نه به «بودن»، و معتقد بود که ما انسان ها باید شکل بگیریم و ساخته بشویم تا در آثارمان این نمود دیده بشود.

یحیایی می گفت که آزادی، سرنوشت محتوم ماست، انسان با انتخاب هایش، خودش را می سازد و هر انتخاب ما، بر سرنوشت جمعی دیگر انسان ها اثر می گذارد.

و این اگزیستانسیالیسم در آثار یحیایی چگونه شکل گرفته است؟

نقاش اگزیستانسیالیسم بر تجربه زیسته فرد تاکید می کند. این نوع آثار بیشتر بازتاب رنج ها، تنهایی ها و بحران های وجودی هنرمندند. هنرمند بجای بازآفرینی نظم یا زیبایی کلاسیک، آشفتگی یا اضطراب انسان مدرن را به تصویر می کشد. بیانگری یا اکسپرسیونیسم، تاثیر عاطفی شدید، چهره های تحریف شده، رنگ های تند یا تاریک، فضاهای خفقان آور یا حتی بسیار پر نور، از ویژگی های نقاشی های اگزیستانسیالیستی است که در آثار «آلبرتو جاکومتی»، (مجسمه ساز شآآیبنن و نقاش سوئیسی قرن ۲۰م.) و «ادوارد مونک»، (نقاش نروژی قرن ۲۰م.) دیده می شود.

آثار فیگوراتیو رضا یحیایی نیز همینطور است. آدم هایی که گاهی، حتی معلوم نیست که مرد یا زن اند. جنسیت ندارند. لباسی ندارند. لباسی که نماد فرهنگ، تمدن، قوم، قبیله یا تاریخ اند، از آثار او رخت بر بسته. این فیگورها لخت نیستند بلکه برهنه اند. برهنگی در فیگورهای رضا به معنای عاری شدن از هر نوع فرهنگ و تفکر و سلیقه است. فقط ذات و هویت انسانی اند. این ذات و هویت انسانی را قبلا در مینیاتورهای شرق، نقش برجسته ها و نگاره های خودمان نیز می بینیم. موضوعات غیرجوهری و عَرَض، که بعدها با رنگ، نقش، لباس و معممولا آرایش به انسان افزوده شده، اما انسان جوهری، همانی است که در ذات آفرینش وجود داشته است.

همچنین به دلیل شرقی بودن یحیایی، یک نور، رنگ های سبز و بنفش،‌ رنگ های نمادین در آثارش دیده می شد. مدتی در دانشگاه جندی شاپور اهواز کار می کرد. هندسی بودن آثارش نیز بخشی از شرق گرایی او بود. رمزوارگی و نمادگرایی در آثار یحیایی، آثار او را از هنرمندان غربی جدا می کرد.

رضا یحیایی چگونه زیستی داشت؟

یحیایی به شدت هنرمند بود. شاعر و نقاش بود. رقص هم می کرد. ۶ اُپرا اجرا کرده بود. مدیاهای مختلفی را می شناخت. موضوع انسان دغدغه او بود. هنرمند چندرسانه ای محسوب می شد. همیشه عاشق بود و عشق در زیست فردی، اجتماعی و هنری اش فوران می کرد. هرگز ازدواج نکرد. تلاش می کرد خانه اش در پاریس نزدیک باغ کلود مونه را به موزه تبدیل کند و شهردار پاریس در این مسیر به او کمک بسیاری کرد. کنار درب ورودی خانه اش در پاریس، زده بود «رضا، بابُل». عشق او به شهر بابل هرگز از بین نرفت. در سال های آخر عمر که به ایران برگشته بود، نیز خانه مادری اش را به موزه تبدیل کرد.

یحیایی چه تاثیری بر هنر ایران برجای گذاشت؟

آثار بسیاری از او در همه جا از جمله کلیساها، موزه ها، معماری های بزرگ دنیا و غیره برجای مانده. او توانمندی هایش را همیشه در اختیار جوانان می گذاشت. و از تمام تلاشش برای آموزش و در مسیر قرار دادن جوان ها در مسیر فرهنگ و هنر استفاده می کرد. همیشه در همه جا حاضر بود. او بخاطر دیابت، کلیه هایش را دیالیز می کرد. تا آخرین روز زندگی اش کار و آثاری خلق می کرد. یحیایی هیچ وقت از جستجو و آفرینش غافل نشد.

رضا یحیایی متولد ۱۳۳۷ خورشیدی در شهر بابل بود. او ۲۱ مهرماه سال جاری پیس از یک دوره بیماری در شهر بابل از دنیا رفت. او در جایی گفته بود: «خاطره یک هنرمند در زمان حیاتش فقط نوشتن نیست، دیدن کارهایش هم هست، پس از شما می خواهم به دقت کارهایم را مشاهده کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *